مدح و منقبت - امام رضا (ع)
" توبه مصطفى باج گير "
سخنان شهید شیخ احمد کافی (ره) : زمانى كه من در مشهد بودم0 هيئتى از تهران به آنجا آمده بودند و در تكيه نخودبريزها عزادارى ميكردند0 يكى از افراد آن هيئت در تهران باجگير معروفى بود و هر شب جمعه بيست هزار تومان از قمارخانه ها باج مى گرفت0 يكى ديگر از آن تهراني ها كه مرا مى شناخت و سبك كارم را مى دانست ، به خانه ما آمد و اصرار كرد كه ده روز براى آنها منبر بروم0 به او گفتم كه حوصله ندارم0 خيلى اصرار كرد و پرسيد : چرا نمى آيى ؟ گفتم : من مستمعى ميخواهم كه به حرفم گوش بدهد0 يك وقت است كه كسى فقط براى پول جمع كردن به جايى مى رود اما كس ديگرى هم هست كه به جايى ميرود كه چهار نفر عرق خور را آدم كند ، چهار نفر را به راه بياورد0 گفت : اينها از همانها هستند كه بايد آدمشان كرد0گفتم : بسيار خوب ، مى آيم0 به آن تكيه كه رفتم كسى را در آنجا به من نشان دادند و گفتند : او همان باجگير معروف است كه هر شب جمعه بيست هزار تومان از اين راه به دست مى آورد و ضمنا از آن چاقوكش هاى ناجور هم هست0 گفتم : انشاءا000 درستش مى كنيم0 بالاى منبر كه نشستم زير لب گفتم : بسم ا000 الرحمن الرحيم0 خدايا ! ما حرفش را مى زنيم ، تو هم اثرش را ضمانت كن0 آن باجگير هر جا مى نشست0 من رويم را به طرف ديگر مى گرفتم و به در مى گفتم تا ديوار بشنود0 روز اول كه به منبر رفتم ، ديدم كه او گوشه اى نشسته و پايش را هم دراز كرده است0 روز دوم ديدم كه چهار زانو نشسته است0 من هم گاهگاهى زير چشمى نگاهى به او ميكردم0 روزهاى بعد ديدم كه آمده و جلو نشسته است0 روز هشتم يا نهم از منبر كه پايين آمدم گفت : حاج آقا ، سلام عليكم0 گفتم : سلام عليكم0 گفت : من ده دقيقه اى از شما وقت ميخواهم0 گفتم : من وقت ندارم0 با وساطت شخصى ديگر و اصرار خودش بالاخره گفتم : چكار دارى ؟ بگو ، گفت : من در تهران معروف به مصطفى ديوانه هستم0 - همانطور كه به حرفش گوش ميدادم نگاهش كردم و ديدم كه تمام بدنش خالكوبى شده و يك جاى سالم هم در بدنش باقى نمانده بود -0 ميخواهم ده دقيقه دست مرا بگيرى و به حرم امام رضا عليه السلام ببرى و به ايشان بگويى كه اين ديوانه ميخواهد عاقل بشود0 من كه ديدم برق او را گرفته است ، گفتم : برويم0 او را به حرم امام رضا عليه السلام برديم و پاى ضريح حضرت نشانديم0 به حضرت گفتم : نميدانم راست ميگويد يا دروغ ميگويد كه ميخواهد عاقل بشود0 او از آن پس اعمال سابقش را كنار گذاشت0 او را پيش مرحوم آقاى بروجردى هم برديم و تمام كارهايش را درست كرديم0 الان يك بنگاه معاملاتى در تهران دارد0 هر كس از هر جا كه ميخواهد ملكى بفروشد يا بخرد به نزد او مى رود0 او هم ميانه دارى ميكند و حق الزحمه زيادى به او ميدهند و ميروند0 خدا هم به او رو كرده است0 او هم حضرت عباسى كارهاى گذشته اش را ترك كرد0 چطور ؟ اول نام همه كسانى را كه به آنها چاقو زده بود ، مالشان را خورده بود و يا كتكشان زده بود در يك طومار دو مترى نوشت0 آنوقت هر صبح نمازش را كه ميخواند ، يك مشت پول حلال در جيبش ميگذاشت و به در خانه طلبكارها مى رفت0 در كه مى زد و گفتند " مصطفى ديوانه آمده " رنگ از روى صاحبخانه مى پريد0 اما او فورا مى گفت : ناراحت نشو0 من ديگر عاقل شده ام0 يادت هست كه فلان وقت پنجاه تومان از تو گرفتم و يك چاقو هم به تو زدم ؟ داداش اين پنجاه تومانت ، اين هم چاقو ، ميخواهى مرا بزنى ، بزن اما من ميخواهم آدم بشوم0 پنجاه تومانش را مى گرفتند ، صورتش را مى بوسيدند و او را حلال ميكردند0اينگونه از مردم تحصيل رضايت كرد و آدم حسابى شد0 دو سال هم كه آن هيئت تهرانى مرا به تهران مى برد ، او مرا به خانه خودش مى برد و نميگذاشت كه هيچ خرجى بكنم0 خدايا ! نكند اين لات چاقوكش كه يك عمر عرق خورده و حالا توبه كرده است به بهشت برود اما ما كه يك قطره عرق هم نخورده ايم به جهنم برويم ، چونكه او صاف است { تا وقتی که دنبال خلاف بود واقعا آنوری بود ولی وقتی که توبه کرد دیگه خلاف را واقعا کنار گذاشت و راه راست را مردانه طی میکند } و ما بازيها داريم كه فقط خودتون از آنها با خبرید { یعنی با خدا رو راست نیستیم ، یک شب پای منبریم و یک شب پای فیلمهای غیر اخلاقی و . . . }
یا امام رضا
هوالحق هوالحی هوالحی هوالهو
عیان گشته جمال رضا ضامن آهو
رضا ضامن آهو (4)
****
رضا جان و جهانم رضا روح و روانم
رضا سرِّ نهانم، رضا نور عیانم
رضا ضامن آهو (4)
****
غریب الغربائی، معین الضعفائی
شه ارض و سمائی، ولینعمت مائی
رضا ضامن آهو (4)
****
منم سائل کویت منم عاشق رویت
منم تشنۀ جویت منم مست سبویت
رضا ضامن آهو (4)
تو مروه تو صفایی، تو مکه تو منایی
تو ذکری تو دعائی، تو حج فقرائی
رضا ضامن آهو (4)
****
امیدم امیدم مرادی و مریدم
به کوی تو رسیدم، به هر گام شنیدم
رضا ضامن آهو (4)
****
دل از غیر بشویم، به صحن تو بپویم
گل روی تو بویم، شب و روز بگویم
رضا ضامن آهو (4)
اگر نامه سیاهم، اگر غرق گناهم
اگر مانده ز راهم، تویی پشت و پناهم
رضا ضامن آهو (4)
****
اگر خارم و پستم اگر توبه شکستم
ولی هر چه که هستم فقط دل به تو بستم
رضا ضامن آهو (4)
امام رضا
ای همه دلها، حرمت یا رضا
خلق خدا و کرمت یا رضا
جنّ و بشر، حور و ملک میبرند
سجده به خاک حرمت یا رضا
بر سر این مملکت از بام طوس
سایه فکنده، عَلَمَت، یا رضا
نیست عجب گر که طواف آورد
کعبه به دور حرمت یا رضا
زادۀ موسایی و عیسا کند
زندگی از فیض دمت، یا رضا
بسکه بوَد، لطف و عطایت زیاد
ظرف وجود است کَمَت، یا رضا
گر تو قبولم نکنی، میدهم
به جان زهرا قسمت یا رضا
ضــامن آهــو بــه فـدایت شوم
جود و کرم کن، که گدایت شوم
تو هشت بحر نور را، گوهری
تو مطلع الفجر چهار اختری
تو شمع جمعی، به شبستان طوس
تو بر تن عالم خلقت، سری
نام علی بُوَد برازندهات
بلکه تو یک محمّد دیگری
ضامن آهویی و پیش خدا
ضامن خلقی به صف محشری
هم پدر چهار ابنالرضا
هم پسر موسی ابن جعفری
ابوالجواد استی و بابالمراد
ابوالحسن بضعۀ پیغمبری
ای به فدایت پدر و مادرم
که خوبْتر از پدر و مادری
دست کرم بر سر ما میکشی
پادشهـی نـاز گـدا مـیکشی
سائل درگاه تو، سلطان ماست
خاک درت، دارو و درمان ماست
روی تو! آفتاب عرش خدا
سایۀ تو بر سر ایران ماست
جان همه عالمی و از کرم
جای تو در قلب خراسان ماست
زهی کرم، که ضامن کلّ خلق
ضامن آهوی بیابان ماست
عنایتت آمده، کل نعَم
ولایتت، تمام ایمان ماست
بهشت، نه که با ولای شما
جحیم هم روضۀ رضوان ماست
مهر تو ای با همگان، مهربان
در تن ما خوبْتر از جان ماست
سلسلة الذهب، تجلّای توست
کمـال توحید، تولاّی توست
مرغ دلم، خدا خدا میکند
رضا رضا، رضا رضا میکند
قبلۀ من کعبه، ولی قلب من
روی به ایوان طلا میکند
حضرت معصومه علیهاسلام
به زائران تو دعا میکند
نگاه تو، چشم تو، دست تو، نه
نام تو هم دردْ، دوا میکند
جز تو که رأفتت خدایی بوَد
حاجت ما را که روا میکند
دلت نیاید که جوابش کنی
زائر تو، هر چه خطا میکند
اگر چه آلوده و شرمندهام
باز رضا نگه به ما میکند
تـو از کرم دست بگیری مرا
صـدا نکـرده میپذیری مرا
تو از گدا گرفتهای، احترام
تو میکنی زائر خود را سلام
بر در این خانه، امید آورند
یأس به درگاه تو باشد حرام
عادت تو، کرامت و عفو و جود
عادت من عجز و گدایی مدام
با چه گنه، ای پسر فاطمه
زهر ستم ریخت عدویت به کام
با که بگویم که به یک نیمْروز
آب شد اعضای وجودت تمام
از چه غریبانه زدی، دست و پا
ای به همه عالم خلقت، امام
داغ تو زائل نشود از جگر
تا که بگیرد پسرت انتقام
تو مهدی فاطمه را صدا کن
تو از بـرای فـرجش دعا کن
سوخت در آن حجره ز پا تا سرت
خون جگر ریخت ز چشم ترت
بر دل زارت، جگر زهر سوخت
آب شد ای جان جهان، پیکرت
مرد و زن و پیر و جوان، سوختند
در پی تشییع تن اطهرت
بر سر و بر سینۀ خود، میزدند
زنان نوغان همه چون خواهرت
پشت سر جنازه، انبوه خلق
پیش روی جنازهات، مادرت
جسم شریف تو، اگر آب شد
دگر نشد بریده از تن، سرت
غریب بودی دم رفتن ولی
بود یگانه پسرت در برت
سنگ نزد کسی به پیشانیت
خون سرت نریخت بر منظرت
کـاش چکـد خـون دلـم، از دو عین
صبح و مسا، در غم جدّت حسین
تو هشتمین حجّت کبریایی
غریبی و با همه، آشنایی
مسیح نه، طبیب صد مسیحی
کلیم نه، کلام کبریایی
کنار حجره، لحظۀ شهادت
اشکْفشان به یاد کربلایی
کشت تو را به زهر کینه مأمون
نگفت تو عزیز مصطفایی
چگونه شد، زهر ستم دوایت؟
تو که به درد عالمی، دوایی
چشم و چراغ شیعهای در ایران
گر چه ز جدّ و پدرت جدایی
دست خدا، همیشه بر سر ماست
تا تو، امام مهربان مایی
گر چه بوَد بنده روسیاهی
میثم دلباخته را نگاهی
یک ماه خون گرفته 4 - غلامرضا سازگار
بوی بهشت
قصد زیارت حرمت حجّ اکبر است
حجی که مثل عمره و حج پیمبر است
هر کس که گشت زائر تو زائر خداست
این گفته ام روایت موسی بن جعفراست
قدر و جلال و زائر قبر تو روز حشر
از زائرین کل امامان فراتر است
زوّار تو که شیعة کامل عیار توست
زوّار چارده حجج الله اکبر است
نام دو پارة تن احمد اگر برم
نام مقدس تو و زهرای اطهراست
حسرت برند خیل عظیم فرشتگان
بر آن فرشته ای که به صحنت کبوتر است
روح هزار عیسی مریم در این مزار
چشم هزار موسی عمران بر این دراست
روحم شفا گرفت ز یک جرعه آب آن
این حوض صحن توست و یا حوض کوثراست
بوی بهشت می وزد از چار صحن تو
از بس نسیم بارگهت روح پرور است
"میثم" که جرم او ز حساب آمده فزون
شاد است ازاین که عفو تو ازجرم او سراست
آتش مهر - غلامرضا سازگار
یاد امام رضا علیه السلام
اگر چه نیست مرا شأن زائر حرمت
کبوتری است دلم دور گندم کرمت
اگر تو پای به چشمم نمی نهی بگذار
که لحظه ای بکشم چشم خویش بر قدمت
تو آن امام رئوفی که دشمنانت نیز
طمع برند به لطف و عنایت و کرمت
عجب نه، گر دو جهان را نهی کف دستش
اگر به جان جوادت، کسی دهد قسمت
خجسته باد خراسان و زنده باد ایران
که مستدام بود زیر سایه علمت
هزار موسی عمران به طور تو مدهوش
هزار عیسی مریم گرفته جان ز دمت
نماز برده به صحن مطهر تو نماز
حرم طواف کند در حریم محترمت
تو آن امام رضایی که اختیار قضاست
به اقتضای خداوند جاری از قلمت
هنوز وارد صحن مطهرت نشده
سلام می شنود از تو زائر حرمت
عنایتت همگان را گرفت و "میثم" هم
چو قطره ای است که افتاده در کنار یمت
سلام