در مدح حضرت فاطمه زهرا-س
مگر ز اهل مدینه چه دیدی ای مادر
که دل ز زندگی خود بریدی ای مادر
چرا نماز شبت را نشسته میخوانی
چرا به فصل جوانی خمیدی ای مادر
***
میان خانه در آن شب ولی خدا
بداد غسل و کفن کرد قامت زهرا
به گریه گفت ای جان من به قربانت
شوم فدای تو و ناله ی یتیمانت
***
نخلی که شکسته ثمرش را نزنید
مرغی که زمین خورد پرش را نزنید
دیدید اگر که دست مردی بسته
دیگر در خانه همسرش را نزنید
حاج غلامرضا سازگار
***
مي روم زينب تو و جان حسين
كربلا و يوم الاحزان حسين
گرچه من در قتلگه آيم ولي
جاي من كن بوسه باران حسين
***
مي سوخت به كنج بستر و تب مي كرد
بيدار مرا زخواب هرشب مي كرد
يكبار نشد به من بگويد دردش
او درد دل خويش به زينب مي كرد
***
ديدار بقيع ز آرزويم نرود
من فاطميم ز خلق وخويم نرود
عمريست غلام در گه زهرايم
يا رب مددي كه آبرويم نرود
***
يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم
بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم
هر كس پي حاجتي رود بر در دوست
ما از تو برات كربلا مي خواهيم
سروده ي حبيب الله موحد
***
من با که گویم این که بهارم خزان شده
ماهم به خاک تیره غربت نهان شده
بانوی بی نشان که به هرسو نشان زاوست
رفت از برم به قامت همچون کمان شده
***

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشتههای چادرت دست نیاز میآویزد و معرفت به غبار آستان خانهات بوسه میزند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخمها و داغها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانهات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشههایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطورهها، الههها و افسانهها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمالگرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.
از این رو است كه فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی میدانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمیكرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را میآموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك میشود.
بنابراین بیدلیل نیست كه بعد از درگذشت ملكوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست كه هر چه انسان برای درك حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش میكند، بركت آن بر خودش میتابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.
امروز هم شاهد تلاش انسانهای پاكی هستیم كه به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و یادمانهایی سعی دارند آوای خوش چشمه كوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.
رسول اكرم صلی الله علیه و آله روایت نمودهاند كه خدای متعال فرمود:
ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمیآفریدم و اگر علی نبود تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمیآفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید)(1) از امام محمدباقر علیه السلام روایت شده است كه، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2)
راز دل غمین فاطمه علیهااسلام
"شما ای مردم بر پرتگاه آتش بودید و از فرط ذلت نزد دیگران، همچون جرعه آبی در دست تشنه كامی یا لقمهای در دست گرسنهای و یا چون آتشی كه شخص مستعجلی از آن برگیرد. شما لگدكوب و پایمال بودید و از آب متعفن با سرگین شتر میآشامیدید و از برگهای خاكمال و علف بیابان میخوردید. ذلیل بودید و زبون میزیستید و هر آن مضطرب بودید كه مبادا از این سوی یا آن سوی به شما هجوم آورند و به اسارتتان ببرند. شما این بودید تا خداوند به دست محمد صلی الله علیه و آله با همه آنچه بر او گذشت رهایتان كرد. چه سختیها كه نكشید و چه شكنجهها كه ندید.
هرگاه شاخی از شاخهای شیطان و گردنكشی از یارانش سر بر میداشت و فتنهای از مشركان به خونخواری دهان میگشود، او برادرش علی علیه السلام را در كام آتش رقصان آن و در گلوگاه خطر میافكند و او نیز، تا مغز دشمن را نمیكوفت و آتش سركش فتنه را به آب شمشیرش خاموش نمیكرد، آرام نمیگرفت. در همه این مدت، علی علیه السلام در راه خدا سختی میكشید و به آب و آتش میزد. در كار خدا از جان مایه میگذارد و همواره به رسول خدا نزدیك بود. در میان دوستان و سربازان خدا وقف راه خدا بود و مدام خود را به مشقت میانداخت. در دریای رنج فرو میرفت و هرگز در راه خدا به ملامت مردم وقعی نمینهاد و به ستوه نمیآمد.
ولی شما چه؟ در تمام آن روزها، در رفاه و عیش بودید، خوش میگذراندید و زندگی میكردید و بیدرد بودید. هرگاه درگیری و نبرد پیش میآمد، خود را كنار میكشیدید و ما را تنها میگذاردید و از جنگ میگریختید.
... به كجا میروید؟ چه میكنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه است؛ آیا میگویید كه محمد مُرد و همه چیز تمام شد؟ هرگز!
... هان میبینم كه اینك باز زمینگیر شدهاید و دل به تن آسایی و راحت طلبی و دنیا خواهی دادهاید و قصد همیشه ماندن در دنیا كردهاید و كسی را كه به قبض و بسط كار حكومت سزاوارتر است، دور راندهاید و با راحتی و عیاشی، خلوت كردهاید.
... بدانید اگر همه شما هم كافر شوید و به حق پشت كنید، خداوند همچنان ستوده است و احتیاجی به شمایان ندارد.
و بدانید آنچه را كه اینك گفتم؛ گفتم، در حالی كه میدانستم هرگز یاوری نخواهید كرد. ولی آنچه گفتم راز دل غمین من بود كه در سینه جمع شده و دود حزن و اندوه من بود كه در دل خستهام متراكم شده و آه آتش افروزی كه از سینه دردمند من شعله كشیده؛ تنها خواستم با شما حجت را تمام كرده باشم."(3)
پینوشتها:
1- مستدرك سفینة البحار؛ 3/334 .
2- الكافی؛1/457.
3- از سخنرانی تاریخی حضرت فاطمه زهرا علیهالسلام در مسجدالنبی، ده روز پس از رحلت پدر (برگرفته از كتاب "زندگانی حضرت فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعیل حسینی).
http://www.tebyan.net
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابى تصمیم مىگیرد سفره هفت سینى براى انیشتین و جمعى از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله «بور»، «فرمى»، «شوریندگر» و «دیراگ» و دیگر استادان دانشگاه بچیند و آنها را براى سال نو دعوت کند...
آقاى
دکتر خودش کارتهاى دعوت را طراحى مىکند و حاشیه آن را با گلهاى نیلوفر
که زیر ستونهاى تخت جمشید هست تزئین مىکند و منشا و مفهوم این گلها را
هم توضیح مىدهد. چون مىدانست وقتى ریشه مشخص شود براى طرف مقابل دلدادگى
ایجاد مىکند.
دکتر مىگفت: «براى همه کارت دعوت فرستادم و چون مىدانستم انیشتین بدون
ویالونش جایى نمىرود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت
آمدند اما انیشتین 20 دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلى دوست دارم
خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمعهاى
روشن اضافه کردم و براى انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد
اعضاى خانواده شمع روشن مىکنیم و این شمع را هم براى خواهر شما اضافه
کردم.»
به هر حال بعد از یک سرى صحبتهاى عمومى انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمعها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم: ایرانىها در طول تمدن 10 هزار سالهشان حرمت نور و روشنایى را نگه داشتهاند و از آن پاسدارى کردهاند. براى ما ایرانىها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگى در دست خداست و تنها او مىتواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.
آقاى
دکتر مىخواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و مىگفت بعدها انیشتین به
من گفت: «وقتى برمىگشتیم به خواهرم گفتم حالا مىفهمم معنى یک تمدن
10هزارساله چیست. ما براى کریسمس به جنگل مىرویم درخت قطع مىکنیم و بعد
با گلهاى مصنوعى آن را زینت مىدهیم اما وقتى از جشن سال نو ایرانىها
برمىگردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است.»
بالاخره آقاى دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاى تحویل سال آغاز مىکند و
بعد این دعا را تحلیل و تفسیر مىکند. به گفته وی همه در آن جلسه از معانى
این دعا و معانى ارزشمندى که در تعالیم مذهبى ماست شگفت زده شده بودند.
بعد
با شیرینى هاى محلى از مهمانان پذیرایى مىکند و کوک ویلون انیشتین را
عوض مىکند و یک آهنگ ایرانى مىنوازند. همه از این آوا متعجب مىشوند و
از آقاى دکتر توضیح مىخواهند. ایشان مىگویند موسیقى ایرانى یک فلسفه، یک
طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقاى دکتر مىخواهد که قطعه
دیگرى بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود
انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشمهایش را باز کرد و گفت: «دقیقا من هم
همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.»
آقاى دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع مىشد
توى سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود.
بعد توضیح مىدهد که این در واقع هفت چین یعنى 7 انتخاب بوده است. تنها
سبزه با «س» شروع مىشود به نشانه رویش. ماهى با «م» به نشانه جنبش، آینه
با «آ» به نشانه یکرنگى، شمع با «ش» به نشانه فروغ زندگى و ...
همه متعجب مىشوند و انیشتین مىگوید آداب و سنن شما چه چیزهایى را از
دوستى، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد مىدهد. آن هم در
زمانى که دنیا هنوز این حرفها را نمىزد و نخبگانى مثل انیشتین، بور، فرمى
و دیراک این مفاهیم عمیق را درک مىکردند.
بعد
یک کاسه آب روى میز گذاشته بود و یک نارنج داخل آب قرار داده بود. آقاى
دکتر براى مهمانان توضیح مىدهد که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب
نشانه فضاست و نارنج نشانه کره زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در
فضاست. انیشتین رنگش مىپرد عقب عقب مىرود و روى صندلى مینشیند
از او مىپرسند که چه اتفاقى افتاده؟
مىگوید : «ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندى داشتیم که وقتى این
حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10 هزار سال پیش این
مطلب را به زیبایى به فرزندانتان آموزش مىدهید. علم شما کجا و علم ما
کجا؟!»
خیلى جالب است که آدم به بهانه نوروز یا هر بهانه خوب دیگر، فرهنگ و اعتبار ملى خودش را به جهانیان معرفى کند.
به نقل از كتاب خاطرات مهندس ایرج حسابی
گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز