| دربسته حجرۀ من گرید به غربت من |
| بــوی غــریبـی آیـد از خـاک تربت من |
| داد از غـم جدایی جواد من! کجایی؟ |
| مثل حسین مظلوم حـق رضا ادا شد |
| در مـاتمم خراسان صحرای کربلا شد |
| داد از غـم جدایی جواد من! کجایی؟ |
| از زنــدگانــی خـــود یکبــاره دل بریدم |
| جانم به لب رسید و معصومه را ندیدم |
| داد از غـم جدایی جواد من! کجایی؟ |
| یارب! تو خود گواهی بیجرم و بیگناهم |
| دردا کـــه قصـــر مـأمـون گردیده قتلگاهم |
| داد از غـم جدایی جواد من! کجایی؟ |
| امشب زنـان نوغان بر من عزا گرفتند |
| با اشک دیده ذکر «رضا رضا» گرفتند |
| داد از غـم جدایی جواد من! کجایی؟ |
| با آنکه میدهم جان تنها غریب و مسموم |
| میگــــریـم از بـرای جـدم حسیـن مظلـوم |
| داد از غـم جدایی جواد من! کجایی؟ |
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار