حدیث روز
حضرت علی (ع) - مصیبت - حضرت فاطمه (س)

حضرت علی (ع)

لطفاً به آرشیو موضوعی مراجعه کنید

 

 

 

زبان حال حضرت زهرا سلام الله علیها با مهدی علیه السلام

دریافت فایل صوتی

گل باغ امیدم، کجایی کجایی
دعایم همه این است بیایی بیایی
بود یاد تو هر شب، دعای سحر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من

میان در و دیوار فقط یاد تو بودم
بیا ای گل نرگس ببین روی کبودم
به یک ضربه جدا شد، ز شاخه ثمر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
 
غریبی علی را در خانه چو دیدم
به مسجد بدویدم، ز دل آه کشیدم
نبودی که ببینی، چه آمد به سر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من

من آن یاس کبودم که در سینة قبرم
فقط اشک تو ریزد شبانه روی قبرم
ز اشک شب تارت، شده خون جگر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من

بیا تا که ببینی، علی خانه نشین شد
شرر ریخت به باغش، گلش نقش زمین شد
سیه گشت از این غم، جهان در نظر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من

دل ما چو چراغی به کاشانة ما سوخت
ندیدی که چگونه، در خانة ما سوخت
روان  خون دل آنجا، شد از چشم تر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من

علی بود علی بود در آن جمع گرفتار
مرا کشت، مرا کشت، فشار در و دیوار
به جز محسنم آنجا، نشد کس سپر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من


بحر طویل حضرت زهرا سلام الله علیها

شهر زیبای مدینه شده آبستن صد فتنه و بیداد که تا حشر به گردون رود از حنجرة اهل ولا ناله و فریاد که در ازمنة دهر ندارد کسی این حق کشی و ظلم و ستم یاد شرافت ز میان رفته قرار از دل و جان رفته گل آرزوی ملت اسلام به تاراج خزان رفته محمد که بود جان گرامی جهان ها ز جهان رفته مدینه شده خاموش فضا گشته سیه پوش عجیب است که بعد از دو مه و نیم غدیر نبوی گشته فراموش در فتنه شده باز و سقیفه شده آغاز، عدالت ز جفا خانه نشین گشته، بیدادگری سر به در آورده، مولای دو عالم شده بی یاور و در خانة در بسته گرفته ز الم زانوی غم در بر و بر غربت اسلام کشد از دل پر غصة خود آه که آتش زده با شعلة فریاد درون ارض و سما را ** آب غسل و کفن ختم رسل خشک نگردیده که قرآن شده پامال و فراموش شده حرمت پیغمبر و دین و علی و آل گروهی که شده بندة دجال ستادند در بیت خداوند تبارک و تعالی به درون کینة مولا نه حیایی و نه شرمی ز رسول و علی و حضرت زهرا، عوض دستة گل شاخة هیزم به سر شانه نهادند، در خانه ستادند ز بیداد زبان را به جسارت بگشادند که هان یا علی از چیست که در خانه نشستی، در از قهر به روی همه بستی، اگر این لحظه در خانة خود را نگشایی نیایی به سوی مسجد و بیعت ننمایی، همه آتش بفروزیم و در خانه بسوزیم، بسوزیم حسین و حسن و فاطمه ات را که از این شورش و تهدید تن زینب و کلثوم و حسین و حسن و فاطمه لرزید، کشیدند ز دل ناله که ای ختم رسل سر به درآور ز دل خاک و ببین غربت ما را** در آن حادثة شوم به اذن علی آن رهبر مظلوم که مظلومی او تا ابدالدهر بود بر همه معلوم، مه برج حیا فاطمه آمد پس در گفت که ای قوم ستمکار به جرأت شده با ذات خدای احد قادر دادار، پس از رحلت پیغمبرش آمادة پیکار، چه خواهید ز آل نبی و شیر خدا حیدر کرار، ندیدید که ما در غم پیغمبر اکرم همه هستیم عزادار، دریغا که همان عهدشکن های دو روی همه غدار عوض شرم و حیا پاسخشان شد شرر نار، ز بیت¬الحرم وحی بر آمد شرر و دود سوی گنبد دوار، خدا داند و زهرا که چه رخ داد میان در و دیوار، چه با فاطمه از آن لگد و ضربت در شد به هواداری او محسن ششماهه سپر شد به خدا زودتر از مادر مظلومة خود گشت فدا شیر خدا را
** نفس فاطمه از درد درون قفس سینة افروخته پیچید که می خواست شود زیر و رو از نالة او شهر مدینه که به هم ریخت نظام فلک از نالة یک یا ابتایش چه بگویم که سخن در جگرم لختة خون گشته و انگار که بازوم شکسته است و یا درد کنم در دل و در سینه و در پهلویم احساس و یا مانده به رویم اثر سیلی و انگار که پشت در آن خانه ز شلاق ستم گشته تنم یکسره مجروح نه آخر مگر از آب و گل فاطمه کردند مرا خلق، نباشم به خدا شیعه اگر حس نکنم آن همه دردی که فرو ریخت به جان تن زهرا به تن پاک و شریفی که محمد زده گل بوسه چو آیات خدا بر همه اعضاش به قرآن بود این درد درون تن ما تا پسرش مهدی موعود بیاید شرر آتش جان و دل کل محبان علی را بنشاند ز عدو دادِ دل مادر مظلومة خود را بستاند، بگشایید به تعجیل ظهورش همه شب دست دعا را
** به خدایی خداوند در این صحنة ایجاد علی دوست¬تر از فاطمه نبود به پیمبر قسم از فاطمه بایست بگیریم همه درس ولایت، به علی دوستی فاطمه سوگند بخوانید به تاریخ و ببینید که با پهلوی بشکسته و بازوی ورم کرده و با سقط جنینش ز فشار در و دیوار و کبودی رخ چون گل یاسش به دفاع علی از جا حرکت کرد سپس یک تنه استاد و ندا داد که من در دل دشمن تک و تنها به علی یاور و یارم، نگذارم نگذارم که شود یک سر مو از سر او کم، منم و مهر و ولایش سر و جانم به فدایش، ز ازل گفتم و گویم که علی هست من و من همه اویم به خدا یا که علی را به سوی خانه برم یا که چو شش¬ماهة خود کشته در این راه شوم این من و این بازو این صورت و این سینه و این محسن مظلوم، بگیرم جلو فتنه و بیداد شما را
بعد از این فاجعه شد دست ستم باز و دگر کشتن اولاد علی تا ابد الدهر شد آغاز شروعش ز در خانة زهراست سپس کشتن مولا پس از آن قتل حسن پس از آن فاجعة کرب و بلا ریختن خون حسین ابن علی بود و جوانان بنی هاشم و هفتاد دو سرباز رشیدش پس از آن کودک شش ماهة معصوم شهیدش چه شهیدان عزیزی که از این سلسله تقدیم خدا گشت یکی مالک اشتر یکی عمار یکی میثم تمار یکی حجر و رشید است و سعید ابن جبیر است هزاران و هزاران و هزاران تن از اینان که بریدند سر از پیکرشان فرقة اشرار به این جرم که بودند طرفدار علی حیدر کرار و هنوز از دم شمشیر سقیفه به ستم خون محبان علی ریزد و ریزد مگر آن روز که مهدی بستاند ز عدو داد تمام شهدا را

 

ورق گل

من آن لالة وحی ام که گردیده خزانی
قدم گشته کمانی در ایام جوانی
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

بهارم شده پاییز نمانده بر و برگم
به زودی همه یاران بنالند به مرگم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

علی بی کس و تنها غریبانه نشسته
دگر کار نیاید از این دست شکسته
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

من آن یاس کبودم که چیدند ز باغم
به لب آمده جانم به دل مانده دو داغم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

نه دیوار مرا کشت، نه مسمار مرا کشت
بدانید بدانید غم یار مرا کشت
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

نفس ها شده در دل، همه شعلة آهم
تنم نقش زمین شد، علی کرد نگاهم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

من و بازوی مجروح، من و صورت نیلی
کجا بر ورق گل بود طاقت سیلی
مدینه ز تو سیرم دعا کن که بمیرم

رباعی

در گلبن وحی رکن دین افتاده
یا شهپر جبریل امین افتاده
ای خاتم انبیا به فریاد برس
قرآن علی روی زمین افتاده

رباعی

زهرا همه جا یاور و غمخوار علی است
با پهلوی بشکسته طرفدار علی است
هر دست که حامی ولایت نشود
دستی که نبی بوسه زند یار علی است

رباعی

گلخانة وحی طعمة آذر شد
گل رفت ز دست و غنچه اش پرپر شد
شد حرمت صدیقة کبری پامال
یک آیه جدا ز سورة کوثر شد

رباعی

از شعلة نار گل به احمد دادند
بر بانوی وحی تحفه بی حد دادند
ضرب لگد و غلاف تیغ و سیلی
اجریست که بر آل محمد دادند

رباعی

از هر طرفی که رهسپر می گشتم
پیش ضربات او سپر می گشتم
همراهم اگر نبود در کوچه حسن
تا خانة خود چگونه بر می گشتم

رباعی

کی بود گمان به فتنه دامن بزنند
آتش به سرای حی ذوالمن بزنند
ای اهل مدینه از شما می پرسم
کی دیده سه نامرد به یک زن بزنند

آه فاطمه

عجب به عهد رسول خدا وفا کردند
فزون ز حد توان بر علی جفا کردند
به جای لاله و گل بار هیزم آوردند
شراره هدیه به ناموس کبریا کردند
هزار مرتبه خشم خدا بر آن امت
که قصد سوختن خانة خدا کردند
به جای مزد رسالت زدند فاطمه را
نه از خدا نه ز پیغمبرش حیا کردند
غلاف تیغ گواهی دهد که سنگدلان
چگونه فاطمه را از علی جدا کردند
چهار کودک معصوم در دل دشمن
به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند
خدا گواست که از بیم آه فاطمه بود
اگر ز بازوی مولا طناب وا کردند
چه اتفاق عظیمی به پشت در رخ داد
چه شد که محسن شش ماهه را فدا کردند
علی ولی خدا را که جان احمد بود
پی رضایت شیطان دون رها کردند
خدا گواست قلم شرم می کند میثم
از اینکه شرح دهد با علی چه ها کردند

 

مادر اسلام

ای ز تو پیغامبران را شرف
لؤلؤ و مرجان خدا را صدف
راضیه و مرضیه و عالمه
سیدة النساء یا فاطمه
آینة سیرت ختم رسل
دانش کل عصمت کل عقل کل
دختر دین مادر دین کیست تو
نور سماوات و زمین کیست تو
مام دو عیسای مسیح آفرین
بر دو مسیحت ز مسیح آفرین
وصف تو و مدح تو خیرالکلام
مادر سادات علیک السلام
مادر روحانی روح الامین
ذریه ات ستارگان زمین
روح علی جان محمد تویی
سورة فرقان محمد تویی
دست خدا دست به دامان توست
مادری ختم رسل شان تو است
بوسه گه ختم رسل دست تو
نفس محمد شده پابست تو
آیة تطهیر گل دامنت
هست خدا پیشتر از بودنت
عمر تو ای مادر ما کم نبود
نور تو بود و همه عالم نبود
دخت نبی مادر آدم سلام
سیدة النساء عالم سلام
در یم غم ها به علی نوح کیست
بین دو پهلوی نبی روح کیست
روح عبادات سلام علیک
مادر سادات سلام علیک
مصحف مهر تو کتاب همه
درس حجاب تو حجاب همه
جنت موعود پیمبر تویی
آرزوی احمد و حیدر تویی
حسن تو نقش قلم ابتداست
سینة پاک تو بهشت خداست
پیک خدا فخر کند بر همه
این که منم هم سخن فاطمه
جان نبی در بدنی فاطمه
محور هر پنج تنی فاطمه
کعبه دهد تکیه به دیوار تو
چشم علی تشنه به دیدار تو
صورت تو سیرت پیغمبر است
صحبت تو حرف دل حیدر است
مصحف ناخواندة حق صدر تو است
لیله قدری که نهان قدر تو است
ای همه دم ذکر خدا بر لبت
روح علی محو نماز شبت
کعبة دل هاست سرایت هنوز
پشت سر ماست دعایت هنوز
کشور ایران حرم پاک تو است
هر وجبش قبضه ای از خاک تو است
ای کرمت شامل حال همه
مادر سادات بنی فاطمه
نعمت هستی نمک فاطمه است
ملک الهی فدک فاطمه است
ای که به خاک تو فدک گم شده
بین سپاه تو ملک گم شده
یاس کبود از اثر خارها
حیف که کشتند تو را بارها
وصف تو اینگونه به ما رسیده
ایتها الصدیقة الشهیده
اجر رسالت شرر نار شد
یار تو تنها در و دیوار شد
دیو کجا غرفة حورا کجا
شعله کجا صورت زهرا کجا
سرو علی گرچه قدت خم شده
پشت ولایت ز تو محکم شده
مادر یازده ولی کیست تو
فدایی راه علی کیست تو
آتش بیت تو دل عالم است
شعله ای از آن نفس میثم است

مصیبت حضرت زهرا سلام علیها

چه زود گشت فراموش حکم داورشان
چه زود عهد شکستند با پیمبرشان
چه زود اجر رسالت به مصطفی دادند
چه زود رفت کلام خدا ز خاطرشان
جواب حق نمک، داده شد به غصب فدک
جزای ختم رسل شد شرار آذرشان
دو گوشوارة عرش خدای می لرزید
چو گوشواره  به گلزار وحی پیکرشان
گهی به همره بابا فتاده اشک فشان
گهی به گریه دویدند دور مادرشان
همینکه مادرشان بر روی زمین افتاد
دو دست کوچک خود را زدند بر سرشان
ز ضربه ای که به مادر رسید فهمیدند
که شد شهید همان پشت در برادرشان
هزار سال فزون بعد دفن این دو شهید
ندیده کس اثر از تربت مطهرشان
علی به فاطمه می سوخت فاطمه به علی
شرارة دلشان بود اشک دخترشان
مغیره فاطمه را می زد و علی می دید
هزار حیف که یک تن نبود یاورشان
خدا گواست که زهرا شهیده رفت به خاک
اگر چه نیست گروهی هنوز باورشان

 

سپر علی

ای ز نبی ربوده دل، روی خدا نمای تو
وی ز علی گره گشا، دست گره گشای تو
پیش روی نبی نبی، عازم دست بوسیت
پشت سر علی علی، ملتمس دعای تو
روح دهی به قدسیان با نفست به هر نفس
دل برد از ملایکه ذکر خدا خدای تو
درد نگفتة دلت اشک شبانة علی
حرف دل علی بود گریة بی صدای تو
ناله و آه ما کجا حق تو را ادا کند
جز که هماره مهدیت گریه کند برای تو
تو سپر علی شدی پیش هجوم دشمنان
محسن بی گناه تو، شد سپر بلای تو
بازوی بسته شیر حق، راهی مسجد النبی
تو در قفای او روان، حسین در قفای تو
تا ز علی نهان کنی، قصة گوشواره را
دست تو بود برروی، روی خدا نمای تو
تا که به پاست عالمی قطع نمی شود دمی
نالة وای وای ما، گریة های های تو
تربت بی چراغ تو، سینة داغدار ما
قبر تو هر کجا بود، در دل ماست جای تو


قرآن محمد

ای روح خدا به چشم حیدر
ای پارة پیکر پیمبر
ای مادر وحی و دختر وحی
ای لیله قدر حی داور
عیسای مسیح کرده تعظیم
اول به تو بعد از آن به مادر
یک دفتر وصف تو است قرآن
یک سطر مدیحه تو کوثر
 
قرآن محمد است رویت
وحی است هماره گفتگویت

ما تشنه ولایت تو آب است
ما خشکی و بذل تو سحاب است
بی سایة تو خدا گواه است
گلزار بهشت هم سراب است
پوشیده ترین رموز خلقت
در چشم تو مثل آفتاب است
یک لاله ز باغ تو است عصمت
یک خوشه ز خرمنت حجاب است

جبرییل به محضر تو بانو
با عرض ادب زده است زانو

خالق به تو افتخار دارد
خلقت ز تو اعتبار دارد
با دیدن صورتت محمد
در سینه دلش قرار دارد
تن با نگه تو می شود روح
روح از نفست بهار دارد
هر کس که به مهر تو است خرسند
کی بیم ز خشم نار دارد

ای عصمت مطلق الهی
در حشر تو راست پادشاهی

ای سائل فضه ات کرامت
ای مادر شیعه تا قیامت
نازد به تو ای تمام ایمان
توحید و نبوت و امامت
تو در دل مایی و دل ما
دارد به مدینه ات اقامت
قرآن به تو متکی هماره
ایمان ز تو یافته سلامت

اسلام رهین زینبینت
دین یافت حیات از حسینت

در کوی تو رهسپار خورشید
با مهر تو نور بار خورشید
منظومه ای از چهارده ماه
داری به بغل چهار خورشید
هر قطرة تو هزار دریا
هر ذرة تو هزار خورشید
از نور تو خلق شد که تابید
بر قلة روزگار خورشید

ای مادر آفتاب زهرا
در حشر به ما بتاب زهرا

تا بوده و هست آفریده
زن چون تو خدا نیافریده
احمد ز بهشت لحظه لحظه
بوی نفس تو را شنیده
الحق که نبی ندیده ها را
در روی ندیدة تو دیده
احمد تو و تو محمد استی
این گونه خبر به ما رسیده

ذکر تو چراغ محفل ماست
دیوار تو کعبة دل ماست

ای دخت رسول و مادر آل
ای وقت عروج بر علی بال
ای مصحف سینة محمد
شد حرمت تو چگونه پامال
قامت الف صحیفة نور
دردا که ز کوه غم شدی دال
چون شد که در آستانة وحی
با آن همه شور رفتی از حال

ای یاس کبود گلشن وحی
گردیده خزان به دامن وحی

ای طایر عرش آشیانه
چون شد که فتادی از ترانه
گلزار جنان کجا و آتش
حوریه کجا و تازیانه
از اجر رسالت نبی ماند
بر لالة عارضت نشانه
آن شعله که سوخت خانه ات را
از سینة ما کشد زبانه

ما سوختگان این شراریم
تا صبح ظهور بی قراریم

بس تیر غمت به دل رسیده
مانند کمان قدت خمیده
چون ناله که در درون شدی حبس
چون اشک که اوفتد ز دیده
ای یاس بهشت قرب احمد
کی با لگدت ز شاخه چیده
با یاد کبودی رخ تو
رنگ از رخ مهدیت پریده

دل زخمی زخم سینة تو است
شهر دل ما مدینة تو است

سوگند به آخرین نگاهت
سوگند به طفل بی گناهت
سوگند به پهلوی شکسته
سوگند به بازوی سیاهت
سوگند به صبح درد خیزت
سوگند به اشک شامگاهت
در صورت ماست درد سیلی
در سینة ماست سوز و آهت
ماییم و سرشک ماتم تو
تقدیم تو اشک میثم تو


در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها

ای بضعة پیغمبر یا فاطمة الزهرا
ای دخت پدر پرور یا فاطمة الزهرا
هم قدری و هم کوثر یا فاطمة الزهرا
حورای خدا منظر یا فاطمة الزهرا
زهرای نبی مظهر یا فاطمة الزهرا
توحید ز پا تا سر یا فاطمة الزهرا

هم دختر بابایی هم بضعة طاهایی
هم عصمت داداری هم ام ابیهایی
هم مادر دو مریم هم مام دو عیسایی
راضیه و مرضیه صدیقة کبرایی
والشمسی و واللیلی زهرایی و زهرایی
زهرای حسین آور یا فاطمة الزهرا

نازد به ملک خالق هنگام دعای تو
خورشید کند سجده بر خاک سرای تو
زینت به کتاب الله بخشیده ثنای تو
رخسار حیا گلگون از شرم و حیای تو
فرمود رسول الله بابا به فدای تو
ای بر پدرت مادر یا فاطمة الزهرا

اوصاف تو باید گفت با صوت جلی زهرا
ای گفته ثنایت را ذات ازلی زهرا
از مهر تو بالاتر نبود عملی زهرا
غیر از تو، که بر دامن آرد دو ولی زهرا
ای روح رسول الله، ای رکن علی زهرا
وابسته به تو حیدر یا فاطمة الزهرا

دستاس تو بذر نور بر چرخ بیفشاند
گهوارة طفلت را جبریل بجنباند
تو لیلة قدر استی، قدر تو علی داند
پای خرد و دانش تا حشر به گل ماند
چون وصف تو را گوید چون مدح تو را خواند
حق خوانده تو را کوثر یا فاطمة الزهرا

ای مظهر حسن حق ای صاحب سر هو
بر دایرة خلقت هم بانی و هم بانو
احمد ز دمت کرده گلزار جنان را بو
غیر از تو کدامین زن از کور گرفته رو
در عزت و قدر و جاه در خلقت و خلق و خو
یادآور پیغمبر یا فاطمة الزهرا

ای بیت گلین تو مسجود همه عالم
با یک نگهت اموات گردند مسیحا دم
آید ز کنیز تو اعجاز دو صد مریم
در قصر عفاف تو روح آمده نامحرم
تا حشر گدای تو عالم همه و من هم
جایی نروم زین در یا فاطمة الزهرا

محراب بود دائم چشمش به نماز تو
سجاده کشد فریاد از سوز و گداز تو
هر لحظه هزاران شب در لیلة راز تو
چون لاله ملک روید از خاک حجاز تو
این کوتهی عمر و این عمر دراز تو
ز اعجاز بود برتر یا فاطمة الزهرا

غلمان شده مدهوشت حورا شده سرمستت
دوزخ شده خاموش و جنت شده پا بستت
تقدیم ولایت شد یک لحظه همه هستت
تا کور شود فردا چشم عدوی پستت
در حشر بود دست عباس روی دستت
آیی به سوی محشر یا فاطمة الزهرا

ای ملک خدا یک سر بیت الحرمت زهرا
ای قلب دو صد موسی سینای غمت زهرا
ماییم و عنایات و جود و کرمت زهرا
فرداست همه محشر زیر علمت زهرا
ریزند برات عفو روی قدمت زهرا
از ایمن و از ایسر یا فاطمة الزهرا

افسوس که آتش زد دشمن به سرای تو
شد ماه رخت نیلی چون رخت عزای تو
دردا که نداد امت پاسخ به ندای تو
افسوس که شد خاموش آوای دعای تو
چون شعله به دل پیچید فریاد رسای تو
بی مونس و بی یاور یا فاطمة الزهرا

شیطان صفتان حمله بر بیت خدا کردند
با یک لگد از کوثر یک آیه جدا کردند
فرزند شهیدت را یک لحظه فدا کردند
پاداش رسالت را اینگونه ادا کردند
خون بر جگر میثم از جور و جفا کردند
کی بود چنین باور یا فاطمه الزهرا

 

یا فاطمه

تو کیستی آینة داوری
تو کیستی فرا تر از باوری
تو کیستی راضیه و مرضیه
تو کیستی فاطمة اطهری
فاطمه یا حوراء الانسیه
ام ابیهایی یا کوثری
تو آسمان اختران زمین
تو آفتاب خانة حیدری
تو پارة تن رسول خدا
تو جان بهترین پیام آوری
تو صاحب دو مریم بیت وحی
تو یازده مسیح را مادری
تو میوة درخت طوبای نور
نه میوه که ریشه و برگ و بری
تو در مقام خود ز مریم سری
سیدة النساء مریم بود
پدر تو را گفت فداک ابوک
تو تا ابد دخت پدر پروری
رکن علی روح رسول خدا
محمدی یا علی دیگری
ز چار سادات زنان بهشت
برتر و والاتر و بالاتری

تو با خدا هم سخن و هم زبان
تو با علی همدم و هم سنگری
تو برترین مادر آل رسول
تو بهترین شفیعة محشری
تو قبلة حاجت پیغمبران
تو بر حوائج امامان دری
تو بحر دو لؤلؤ و مرجان وحی
تو مخزن کمال را گوهری
تو اولین مام شهیدِ علی
تو اولین شهیدة حیدری
تو با نثار خون شش ماهه ات
حافظ جان جان پیغمبری
تو روضة الرسول را باغبان
تو زینت محراب و منبری

تو زیر تازیانه در بیت وحی
حافظ جان فاتح خیبری
تو با مزار مخفیت تا ابد
به شیعه در خط علی رهبری
سقیفه محکوم قیام تو شد
غدیر را غدیر را یاوری
تو با رخ کبود خود همچنان
هماره مرآت خدا منظری
تو ماه پیچیده به ابر خسوف
تو یاس یا لالة نیلوفری
تو آفتاب خانة غربتی
تو اشک افتاده ز چشم تری
به سوز آه علی و فاطمه
بسوز میثم که همه آذری

 

یار تنها

در بیت در بسته با سینه ی خسته
مولا علی گرید ولی آهسته آهسته
ای یار تنهایم مظلومه زهرایم
با اشک پیوسته دست از جهان شسته
یاد آرد از ضرب در و پهلوی بشکسته
ای یار تنهایم مظلومه زهرایم
ای هست و بود من یاس کبود من
با رفتنت بگسسته از هم تار و پود من
ای یار تنهایم مظلومه زهرایم
می سوزم از آهت بر روی چون ماهت
جان علی گردد فدای عمر کوتاهت
ای یار تنهایم مظلومه زهرایم

حامی دین گشتی نقش زمین گشتی
با جان خود یار امیرالمومنین گشتی
ای یار تنهایم مظلومه زهرایم
ای شمع خاموش یار کفن پوشم
داغ تو و محسن نمی گردد فراموشم
وای از شرار بار از صدمه ی مسمار
ای کاش بودم جای تو بین در و دیوار
ای یار تنهایم مظلومه زهرایم

 

در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها

از کوثر و زمزم دهن خویش بشویم
تا با مدد فاطمه در فاطمه گویم
درمانده ام از گفتن شرمنده از اویم
گردد عرق شرم روان از سر و رویم
این نکته عیان است، عیان است عیان است
مداحی ناموس خدا فوق بیان است
او گوهر نایافته ی بحر عقول است
او ؟؟ نشناخته ی شخص رسول است
او نورالهی به صعود و به نزول است
والله بتول است بتول است بتول است
موسی نتوان گفت بدان لحن ؟؟؟

 

در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها

از کوثر و زمزم دهن خویش بشویم
تا با مدد فاطمه از فاطمه گویم
درمانده ام از گفتن شرمنده از رویم
گرد و عرق شرم روان از سر و رویم
این تکیه عیان است عیان است عیان است
مداحی ناموس خدا فوق بیان است
او گوهر نایافته ی بحر عقول است
او ؟عمه شاخصه ی شخص رسول است
او نورالهی به صعود و به نزول است
والله بتول است بتول است بتول است
موسی نتوان گفت بدان لحن فصیحش
عیسی بزند بوسه به دست دو مسیحش
؟ امین ؟ نبی هم سخن اوست
پیراهن پاکیزه ی عصمت به تن اوست
روح نبی، ارواح رسل در بدن اوست
گل های گلستان خدا از چمن اوست
جایی که زند ختم رسل بوسه به دستش
مدح من و مدح همه خلق است شکستش
جبریل برد سجده به خاک در زهرا
دامان زمن است پر از کوثر زهرا
ذات ازلی بوده ثناگستر زهرا
قرآن علی حسن خدا منتظر زهرا
نامش همه جا در همه دم بر لب شیعه است
آئین علی دوستیش مکتب شیعه است
این کیست که خواند پدرش ام ابیها
درباره ی او ختم رسل گفت فداها
سر تا به قدم آیینه ی طلعت طاها
سوگند به نجم و قمر و شمس ضحاها
تنها نه محمد، نه علی مفتخر از اوست
بشناس که ذات ازلی مفتخر از اوست
یا فاطمه ای کوثر و تطهیر به نشانت
ای در همه آیات خداوند نشانت
نازل شده یک سوره به یک قرصه نانت
گم، در حرم گمشده خلق دو جهانت
مهریه ی تو آب و همه تشنه ی آبند
بی آب همه خلق جهان در تب و تابند
نام تو نجات است، نجات است نجات است
فیض تو حیات است حیات است حیات است
مهر تو به پرونده قبول حسنات است
حج است زکات است صام است و صلات است
بی حب تو طاعات گناه است گناه است
پرونده اعمال سیاه است سیاه است سیاه است
جایی که خداوند فرستاده سلامت
ختم رسل افراشته قامت به قیامت
جایی که شده شخص علی محو مقامت
جایی که تو بودی همه جا رکن امامت
چون شد که عدو بست کمر بر ستم تو
شد دود بلند از در بیت الحرم تو
آن بیت خدا را که نبی کرد زیارت
سوزاند عدو از ره بیداد و شرارت
شد حق تو و حق علی یکسره غارت
بر مصحف رخسار تو کردند جسارت
با ضرب لگد خصم ستمکار تو را کشت
ای پاک تر از آیه ی تطهیر چرا کشت
با کشتن فرزند تو شد دست عدو باز
شد کشتن سادات نبی فاطمه آغاز
با این همه ای کوثر پیوسته سرافراز
تا روز جزا کثرت نسلت کند اعجاز
سادات فزونند به عالم ز شماره
چونان که درخشد به سماوات ستاره
گیرم به فلک اوج سخن را برساند
گیرم ز دهن در مضامین بفشاند
میثم چه بگوید چه بیارد چه بخواند
کس غیرخدا وصف تو گفتن نتواند
ای رکن علی حیف که یکبار، شکستی
از پای فتادی ولی از پا ننشستی

 


انتقام خیبر

مدینه مرکز پیکار نابرابر بود
علی نشانه، ولی جنگ با پیمبر بود
به حفظ جان علی فاطمه سپر گردید
قد خمیدۀ او ذوالفقارِ حیدر بود
نگاه زینب کبری به غربت مادر
نگاه فاطمه بر اشک چشم دختر بود
رخی که رنگ جسارت گرفت قرآن بود
تنی که روی زمین اوفتاد، کوثر بود
چهار کودک معصوم با تنی لرزان
دعایشان به پدر، چشمشان به مادر بود
چهل نفر به سر بضعۀ پیمبر ریخت
شرورتر ز همه «قنفذِ» ستمگر بود
برای همسر مولا نه خانه، نه کوچه
«مدینه» و «اُحد» و قبر «حمزه» سنگر بود
خدا گواست که یک ضربه بر تنش نزدند
به قصد کشتن او، ضربه‌ها مکرّر بود
به فتح خیبر و بازوی شیر حق سوگند
که قتل دخت نبی، انتقام خیبر بود
برای فاطمه می‌سوخت از ازل «میثم»
که بیت بیت کتابش شرار آذر بود




در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها

از کوثر و زمزم دهن خویش بشویم
تا با مدد فاطمه در فاطمه گویم
درمانده ام از گفتن شرمنده از اویم
گردد عرق شرم روان از سر و رویم
این نکته عیان است، عیان است عیان است
مداحی ناموس خدا فوق بیان است
او گوهر نایافته ی بحر عقول است
او ؟؟ نشناخته ی شخص رسول است
او نورالهی به صعود و به نزول است
والله بتول است بتول است بتول است
موسی نتوان گفت بدان لحن ؟؟؟

 


در مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها

از کوثر و زمزم دهن خویش بشویم
تا با مدد فاطمه از فاطمه گویم
درمانده ام از گفتن شرمنده از رویم
گرد و عرق شرم روان از سر و رویم
این تکیه عیان است عیان است عیان است
مداحی ناموس خدا فوق بیان است
او گوهر نایافته ی بحر عقول است
او ؟عمه شاخصه ی شخص رسول است
او نورالهی به صعود و به نزول است
والله بتول است بتول است بتول است
موسی نتوان گفت بدان لحن فصیحش
عیسی بزند بوسه به دست دو مسیحش
؟ امین ؟ نبی هم سخن اوست
پیراهن پاکیزه ی عصمت به تن اوست
روح نبی، ارواح رسل در بدن اوست
گل های گلستان خدا از چمن اوست
جایی که زند ختم رسل بوسه به دستش
مدح من و مدح همه خلق است شکستش
جبریل برد سجده به خاک در زهرا
دامان زمن است پر از کوثر زهرا
ذات ازلی بوده ثناگستر زهرا
قرآن علی حسن خدا منتظر زهرا
نامش همه جا در همه دم بر لب شیعه است
آئین علی دوستیش مکتب شیعه است
این کیست که خواند پدرش ام ابیها
درباره ی او ختم رسل گفت فداها
سر تا به قدم آیینه ی طلعت طاها
سوگند به نجم و قمر و شمس ضحاها
تنها نه محمد، نه علی مفتخر از اوست
بشناس که ذات ازلی مفتخر از اوست
یا فاطمه ای کوثر و تطهیر به نشانت
ای در همه آیات خداوند نشانت
نازل شده یک سوره به یک قرصه نانت
گم، در حرم گمشده خلق دو جهانت
مهریه ی تو آب و همه تشنه ی آبند
بی آب همه خلق جهان در تب و تابند
نام تو نجات است، نجات است نجات است
فیض تو حیات است حیات است حیات است
مهر تو به پرونده قبول حسنات است
حج است زکات است صام است و صلات است
بی حب تو طاعات گناه است گناه است
پرونده اعمال سیاه است سیاه است سیاه است
جایی که خداوند فرستاده سلامت
ختم رسل افراشته قامت به قیامت
جایی که شده شخص علی محو مقامت
جایی که تو بودی همه جا رکن امامت
چون شد که عدو بست کمر بر ستم تو
شد دود بلند از در بیت الحرم تو
آن بیت خدا را که نبی کرد زیارت
سوزاند عدو از ره بیداد و شرارت
شد حق تو و حق علی یکسره غارت
بر مصحف رخسار تو کردند جسارت
با ضرب لگد خصم ستمکار تو را کشت
ای پاک تر از آیه ی تطهیر چرا کشت
با کشتن فرزند تو شد دست عدو باز
شد کشتن سادات نبی فاطمه آغاز
با این همه ای کوثر پیوسته سرافراز
تا روز جزا کثرت نسلت کند اعجاز
سادات فزونند به عالم ز شماره
چونان که درخشد به سماوات ستاره
گیرم به فلک اوج سخن را برساند
گیرم ز دهن در مضامین بفشاند
میثم چه بگوید چه بیارد چه بخواند
کس غیرخدا وصف تو گفتن نتواند
ای رکن علی حیف که یکبار، شکستی
از پای فتادی ولی از پا ننشستی

 


در مدح حضرت فاطمه زهرا

ای جهان در مزار تو شده گم
حرم مخفی‌ات دل مردم
بهترین مام برترین ابناء
برترین دخت بهترین اب و ام
هم ز نورت سما پر از انوار
هم ز نسلت زمین پر از انجم
وصف مدح تو در کتاب خدا
کوثر است و لیذهب عنکم

هفـت اب را تو اولین مادر
پنج تن را چو روح در پیکر

ای همه جان عالمت به فدا
مادر یازده امام هدی
دامن پاک‌تر ز تطهیرت
پرورشگاه سیدالشهدا
به تو داده است تکیه جان نبی
از تو نوشیده شیر خون خدا
بر در خانۀ تو هر شب و روز
می‌دهد احمد این خجسته‌ندا

کای شما را چه صبح و ظهر چه شام
از رسـول خـدا سـلام سـلام

کیستی تو تمام طاهایی
دخت احمد ام ابیهایی
هر چه گویم کم است فاطمه‌ای
و آنچه خوانم خطاست زهرایی
ما همه ذره و تو خورشیدی
ما همه قطره و تو دریایی
در کنار تمامی سادات
شیعه گوید تو مادر مایی

روشنی‌بخش بینشی زهرا
مــادر آفـرینشی زهرا

تو تمام محمدی زهراd
بلکه مام محمدی زهراd
بوی جنت نه بلکه بوی خدا
بر مشام محمدی زهراd
همه جا رو‌به‌رو ز قدر و جلال
با قیام محمدی زهراd
هم‌نشین علی ولی‌الله
هم‌کلام محمدی زهراd

هل اتی قدر نور فرقانی
تـو تمـام تمـام قرآنی

سایه‌ات آفتاب اهل‌ بهشت
اشک چشمت گلاب اهل بهشت
مهر تو مهر یازده پسرت
نعمت بی‌حساب اهل بهشت
حسنین تو ای بهشت رسول
دو بزرگ شباب اهل بهشت
با وجودی که گم شده حرمت
حرم توست باب اهل بهشت

مصطفی می‌ستود خوی تو را
می‌شنید از بهشت بوی تو را

ای سماوات را الهۀ نور
ناقه‌ات را زمام طرۀ حور
در حریم تو ماه نامحرم
چشم خورشید از جمال تو دور
جز تو ای مادر حیا و حجاب
کس نپوشیده رخ ز دیدۀ کور
تو که هستی که ذات پاک خدا
به سرور تو می‌شود مسرور

دست و چشم تو دست و چشم خداست
مهر و خشم تو مهر و خشم خداست

ای شفاعت بهای چادر تو
وی حیا رونمای چادر تو
انبیا را چو جامۀ یوسف
بر روی دیده جای چادر تو
گل لبخند لاله‌های بهشت
گشته جاری به پای چادر تو
سیزده آیۀ حجاب بود
نقشی از وصله‌های چادر تو

با چنین عزت و شرف باید
کـار مریـم ز فضه‌ات آید

ثروت انبیا ارادت تو
افتخار خدا عبادت تو
گریه و التماس، شیوۀ ما
کرم و عفو و جود، عادت تو
تا زمان هست و بود بوده و هست
لحظه‌ها لحظۀ ولادت تو
زندگی‌نامه نبوت بود
از ولادت الی شهادت تو

نه فقط دخت احمدی زهراd
هم علی، هم محمدی زهراd

ای رسول خدا ثناگویت
قبلۀ قلب اولیا کویت
ای مدال حمایت از مولا
هم روی سینه هم به بازویت
به کدامین گنه تو را کشتند
به چه جرمی شکست پهلویت
تو به از حوری از چه رو افتاد
سایۀ دست دیو بر رویت

خوب حـق نمک ادا کردند
عوض خود تو را فدا کردند

جگرت شمع در شب تارت
خون دل بود و چشم بیدارت
کوچه و آفتاب شاهد بود
که چه آمد به ماه رخسارت
به تو باید گریست یا زهرا
که ز هر کس رسید آزارت
با که گویم که سوخت در پس در
گل رو از شرارۀ نارت

گیرم آتش به باب خانه زدند
از چـه رو بر تو تازیانه زدند

به محمد قسم تو را کشتند
به چه جرمی چرا، چرا کشتند
چند تن ریختند بر سر تو
فاش گویم که بارها کشتند
مادر وحی را به خانۀ وحی
به خداوندی خدا کشتند
بین دیوار و در حسین تو را
در بیابان کربلا کشتند

این جنایت همین که یافت وقوع
کشتن اهـل‌بیت گشت شروع

بعد تو فتنه‌‌ها به‌پا گردید
فرق شیر خدا دوتا گردید
طشت خون شد دل امام حسن
تیرها سهم مجتبی گردید
پیکر چاک‌چاک ثارالله
نقش صحرای کربلا گردید
تا ابد قتل آل پیغمبر
سنت خیل اشقیا گردید

«میثم» این ظلم و فتنه و بیداد
تــا قیـامت نمـی‌رود از یـاد


 

مادر شهید

اگر کشند در این بیت وحی صدبارم
من از امام خودم دست بر نمی‌دارم
من از برای دفاع علی سپر شده‌ام
بگو که چهره بسوزد ز شعلۀ نارم
هزار شکر که من مادر شهید شدم
چهار کودک دیگر به یاری‌اش دارم
نه بر پسر نه به پهلو نه سینه نه بازو
علی، برای تو اشک از دو دیده می‌بارم
به تازیانه اگر چه مرا کنار زدند
تو را میانۀ دشمن چگونه بگذارم
به قبر گمشده‌ام این حدیث بنویسید
که من به سن جوانی شهیدۀ یارم
دو مه ز قصۀ دیوار و در نرفته هنوز
نفس‌نفس زده شب تا به صبح بیدارم

به دردهای علی گریه می‌کنم بسیار
اگر چه باشد از آن ضربه درد بسیارم
برای آنکه کنم ظلم خصم را ثابت
به حشر محسن خود را به روی دست آرم
شرار آه شما خیزد از دل میثم
خدا کند که شود جاودانه آثارم

 
غم بی‌نهایت


من اولین شهیدۀ راه ولایتم
این است خط مشی جهاد و هدایتم
من راوی مصائب غم‌های حیدرم
بنوشته روی تربت مخفی روایتم
مانند قبر گم شده‌ام تا قیام حشر
مخفی بود ز خلق، غم بی‌نهایتم
حامی حق شوهرمظلوم خود شدم
با تازیانه کرد مغیره حمایتم
همچون لوای حمد که بر شانۀ علی است
در روز حشر چادر خاکی است رایتم
تاریخ شاهد است ز شرح غمم ولی
بنوشت روی سینه و بازو حکایتم
آتش زدند بر در بیت‌الولای من
این بود احترام مقام ولایتم

من مصحف ولایت و قرآن و حیدرم
موی سفید و صورت نیلی است آیتم
داغ رسول سقط‌جنین و فشار در
شد پاسخ محبت و لطف و عنایتم
میثم! همیشه یاور آل رسول باش
خواهی اگر به دست بیاری رضایتم

 


 

آشیان سوخته

چو دید نقش زمین همسر جوانش را
ز دست داد همه طاقت و توانش را
به پیش دیدۀ او چون زدند زهرا را
هزار مرتبه دشمن گرفت جانش را
هزار حیف که یارش نداشت یارایی
ز دیده پاک کند اشک دیدگانش را
نه با علی نه حسن نه حسین نه زینب
نگفت درد و غم و غصه نهانش را
به حیرتم که اگر در مدینه رو آرم
کجا نشان بدهم قبر بی‌نشانش را
چگونه پیر نگردد علی به فصل شباب
کزاو گرفت عدو همسر جوانش را
که دیده بین قفس طایر شکسته‌پری
که ظالمانه بسوزند آشیانش را؟
به جز به باغ امید علی و زهرایش

که دیده غنچه نشکفتۀ خزانش را
حسین مادر مظلومه را دهد از دست
اگر بلال به پایان برد اذانش را
چه قرن‌ها که ستم بر علی شده میثم
که ریختند بسی خون شیعیانش را


 

مودت زهرا‌‌

با گریه عقده از دل من وا نمی‌شود
زخم جگر به اشک، مداوا نمی‌شود
تا دست من ورم نکند از غلاف تیغ
بند ستم ز دست علی وا نمی‌شود
شرمنده‌ام ز شوهر مظلوم خود علی
دست شکسته حامی مولا نمی‌شود
بر روی قبر من بنویسید دوستان
سیلی زدن مودت زهرا نمی‌شود
بر باب خانه‌ام بنویسید رهبری
مثل امام فاطمه تنها نمی‌شود
گفتم ز حبس دل کنم آزاد ناله را
دیدم کنار زینب کبری نمی‌شود
جز طفل من که یار علی گشت پشت در
شش‌ماهه‌ای فدایی بابا نمی‌شود

من پشت در ز پای فتادم یکی نگفت
زهرا چرا ز روی زمین پا نمی‌شود
سقط ‌جنین و سیلی و ضرب غلاف تیغ
این احترام ام‌ابیها نمی‌شود
میثم بدون لطف و عنایات فاطمه
یک بیت از کتاب تو امضا نمی‌شود

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 22:50  توسط مهدوی نژاد  |